الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
366
شرح كفاية الأصول
انشاء لفظى اقسامى دارد : الف - با صيغه ( افعل ) ، مثل : اضرب ، اعلم و . . . ب - با مادهء امر ، مثل : آمرك بكذا . ج - با مادهء طلب ، مثل : أطلب منك كذا . د - با جملهء خبريّهاى كه در انشاء طلب به كار مىرود ، مثل تعابير معصوم ( ع ) در روايات ( در جواب سؤال راوى ) : « تعيد الصلاة » يعنى : « أعد الصلاة » ( نماز را اعاده كن ) . 4 - طلب حقيقى ( عينى ، خارجى ) : يعنى طلبى كه داخل در نفس انسان و قائم به آن است ، زيرا طلب حقيقى همان « اراده » و اراده همان « شوق » است كه در نفس انسان مىباشد ، مانند ساير صفات نفسانيّه ( جبن ، شجاعت ، علم ، حلم و . . . ) . پس « اراده » ( يا طلب حقيقى و خارجى ) نيز يكى از كيفيّات و حالات روحانى و نفسانى است كه انسان را بهطرف مطلوب ، مىكشاند . مقصود از طلب ( الظاهر أنّ الطلب . . . ) بعد از آنكه معلوم شد مادهء « أمر » حقيقت در « طلب » است و طلب نيز اقسامى دارد ، بحث مىشود كه أمر در كدام قسم از اقسام طلب ، حقيقت است ؟ مصنّف مىگويد : ظاهر اين است كه مادهء « أمر » حقيقت در « طلب انشائى » مىباشد . مثلا در « أمر زيد عمروا بكذا » زيد با انشاء طلب ، انجام فلان كار را از عمرو ، مىخواهد ، و معلوم است كه ساير اقسام طلب در اينجا معنا ندارد . بنابراين « أمر » ظهور در « طلب حقيقى » ندارد ، زيرا طلب حقيقى همان طلب نفسى و شوق درونى است كه انسان را بهطرف مطلوب مىكشاند . از طرفى اين شوق نفسانى ، « جزئى » مىباشد ، زيرا شوق ( طلب ) هر فردى با شوق فرد ديگر متفاوت است و هركدام يك « شخص شوق » ( شخص طلب ) و مصداقى از مصاديق آن محسوب مىشود . و به عبارت ديگر : طلبى كه در نفس انسان وجود دارد ، مصداق شوق و طلب است ، يعنى « طلب » ( شوق ، اراده ) كلّى است كه بر مصاديقش منطبق مىشود و اين طلب همان « طلب